آیا سکس از عشق می کاهد ؟؟؟

 

 

 میثم از همه ی خوانندگان از همه ی هواداران از همه ی مخالفان عقایدش از همه ی بی طرفان و از همه ی کسانی که می خوانند و حضورشان گرچه بی صداست اما دریایی است تشکر می کند.میثم سپاسگذار است و سرخوش از حضور تک تک شما ایمانیان  میثم از ابراز لطفتان مسرور است.عاشقانه همه ی خوانندگان را می پرستم و برای حقانیت حقیقت به این راه عشق می ورزم.دوستدار شما میثم .

                        اقرا باسم ربک الذی عشق 

 

                                بخوان به نام پروردگارت که عشق را آفرید

آن روز که همه به دنبال چشمان زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش .

 

نازنینم فقط بغلم کن . در تفکر و اندیشه من را نابغه ای می دانند .نابغه ای که تنها تو توانستی قلبم را از آن خود کنی تمام زیباییم فدای تو زیباترینم .من یک نجیب زاده که تنها به تو ای نجیب زاده دل بسته ام.تنها تو را لایق می دانم و عشق را از تو می پذیرم.پس بخوان به نام نامی عشق تقدیم می کنم به تو ای زیباترین.

این بحثی را می طلبد طولانی اما کوتاه می گویم تا به نتیجه ای برسیم.عشق مفهومی عمیق است هیچ چیز قدرت مقابله با آن را ندارد.اما گاهی افراد با عدم شناخت از عشق حقیقی خود را بنده آن می دانند اما بعد از سکس همه چیز تغییر خواهد کرد .این افراد که اکثریت نیز هستند. اکثرا اگر  سکس را تجربه کنند بارها با معشوق قبل از ازدواج بی تردید می گویم عشقی دیگر را می جویند برای ازدواج.زیرا این دست نیافتنی بودن معشوق است که جذابیتی صدچند به او می دهد اگر عشق حقیقی نباشد بعد از سکس با معشوق و به دست آوردن او مثل آبی است که به آتش ریخته اند.عقده های شهوانی و کمبود های عاطفی چشمان انسان را می بندد.و دست نیافتنی بودن معشوق گرچه بسیار زیباست اما اگر ملاک باشد افراد بعد از سکس دیگر عاشق نخواهند ماند.نگویید خیلی ها سکس دارند قبل از ازدواج اما چرا با عشق ازدواج می کنند ؟ببینید سکس مسلما دید انسان را تغییر خواهد داد افرادی که این تجربه را قبل از ازدواج با معشوق دارند و سکس را برای خود حل نکرده اند به ندرت به همان میزان عاشق میمانند .چون عقده های جنسی و کمبود ها باعث این علاقه شده است .گرچه به ازدواج ختم می شود گرچه با همسر خود یک زندگی عادی دارند اما محدودیت های اجتماعی و این که می توانند در ذهنشان تصور سکس با دیگری را داشته باشند از علائم کاسته شدن از عشق بعد از سکس است..ترجیح میدهندبه ابزارهای دیگری مصلح شوند وگرنه دیگر عشقی که از آن دم می زدند ابدا وجود ندارد .این افراد اکثر زوج ها را تشکیل می دهند.اما کسانی که بدون وجود عقده های جنسی و روانی به سکس می رسند چون سکس الویت نداشته و جذابیتهای شخصیتی و تفاهم حقیقی حاکم بوده هرگز از عشقشان کاسته نمی شود که این افراد اقلیت هستند.توصیه من به پسرها و دختر ها این است بدون تعارض سکس را قبل از ازدواج بارها تجربه کنند تا بتوانند واقعا ازدواجی با چشمان باز و موفق داشته باشند.به جرات می گویم اگر سکس با دیگران فبل از ازدواج بدون تعارض باشد و انسان آن را حق انسانی خود بداند دیگر سرخورده نخواهد شد.و با افتخار از حقوق خود می داند.من ازدواج هایی که امروزه اتفاق می افتد را قبول ندارم یا اکثر آنان را.اکثر ازدواج ها به خاطر کامل تر شدن و رفع نیاز هاست که این دلیل خیلی ساده لوحانه است.ماباید ابتدا به کمال نسبتا مطلوبی برسیم و به خصوص نیاز های جنسی خود را بر طرف کنیم تا بتوانیم با چشمانی باز انتخاب کنیم و سالها عاشقانه سکسی با همسر خود داشته باشیم.و به شناخت حقیقی از عشق برسیم .اگر سکس را دختر ها و پسرها برای خود حل نکنند قبل از ازدواج بی تردید سکس بعد از ازدواج مانند آبی بر آتش خواهد بود.در مقابل معشوق باید اصلا به همه چیز اندیشید و کمتر از همه سکس که این امر در صورتی امکان پذیر است که آن را بدون تعارض قبل از ازدواج انجام دهیم یا به نحوی دیگر حل کنیم.اگر با فرهنگ ما سازگاری ندارد اهمیتی ندارد این حق انسان است و باید برای رسیدن به عشقی حقیقی فرهنگی نوینی را با عشق بنیان نهاد.به روانشناسی و علم رجوع کنیم نه به فرهنگی که اشتباه است.همچنین بعد از عادی شدن سکس با معشوق بعد از ازدواج اگر حل کرده باشیم سکس را قبل از ازدواج و زیبایی تن معشوق الویت نداشته باشد دیگر جذب دیگران نخواهیم شد.و مشکلات منجر به لغزش نخواد شد در این مورد.حتی به خواهر خودم این توصیه سکس با دوست پسر را کرده ام  اما البته همچنین گفته ام با کسی این کار را انجام بده که با خود نگوید او را تسخیر کردم با خود نگوید این دختری هرزه است .این بینش را داشته باشد که این یک حق آدمی است .و بدون تعارض این کار را انجام بدهد. . .ما باید این مسئله را حل کنیم که سکس حق آدمیان است و با این کار شان کسی پایین نمی آید ما کوته فکر هستیم که این چنین می اندیشیم. من به تعالیم غربی ها بسیار معتقدم. البته زوج های ایده ال و کم نظیری هستند که با کوشش و خود سازی بدون این تعالیم عملی به عشقی حقیقی و ازدواجی واقعا یگانه می رسند که واقعا کم نظیرند و باید به آنان آفرین گفت که الگوهایی خوب برای ما هستند .در آینده باز خواهم گفت .منتظر نظرهای شما خواننده عزیز هستم.

[عنوان ندارد]

 

و  اما

مفهوم ناجی بودن از علاقه شدید می آید. عشق مفهومی عجیب و پیچیده است .می گویم برایت از حقیقت ناب .افراد قبل از ازدواج می گویند آنچه تو می خواهی خواهم خواست اما نمی اندیشند اگر این خواسته بر خلاف میل آنان باشد تا کی می توانند بخواهند و لذت ببرند از خواسته معشوق .بعد از سکس بیشتر از هشتاد درصد جذابیت طرفین برای یکدیگر کم خواهد شد از روز اول و تنها آن بیست درصد تفاهمی حقیقی است که می ماند علاقه ی واقعی از اینجا شروع و جوانه می زند و تبدیل خواهد شد این حداقل به صددرصد وابستگی مطلق اگر تفاهم حقیقی باشد . اگر فدا شویم از آن تفاهم بهره نبرده ایم  و به جدایی یا تحمل کردن می رسیم و در این بیست درصد عشق حقیقی فرمان می راند و عشاق معنای عشق حقیقی را در ادامه احساس خواهند کرد عشقشان اگر حقیقی باشد تبدیل به احترام می شود و طوری به هم دل خواهند بست که این بیست درصد جذابیت تبدیل به صد درصد علاقه حقیقی و ماندگار خواهد شد .تصور کنید همدیگر را در تفکر نشناسند و کورکورانه دلباخته باشند از روی کمبود ها و عقده ها بعد از سکس هیچ چیز باقی نخواهد ماند .جذب دیگران خواهند شد زیرا عشقشان اندیشمندانه نبود .من با این تفکر مخالف هستم که طرفین بی چون و چرا خود را ناجی دیگری بدانند .زیرا این خواستن آنچه معشوق می خواهد در اول زندگی زیباست و قابل تحمل اما بعد از گذشت چندی اگر بر خلاف میل ما باشد دیگر از انجامش طفره خواهیم رفت زیرا تفاوتی هست بین ما و لذت او .باید تن به خواست معشوق داد اما طوری که با خواست ما نیز هم مسیر باشد و ما نیز به لذت برسیم اگر این چنین نباشد بعد از گذشت زمان انسان ها نمی توانند فدای دیگری شوند زیرا این فدا شدن و تن به خواست دیگری دادن تبدیل به دلیلی برای عدم تفاهم می شود .باید با معشوق یکی شد به طوری که خود را فدای دیگری نکنند که کوتاه مدت است و بعد از رسیدن و وصال جسمانی اگر لذتی در انجام عملی نباشد به اکراه آن را انجام خواهیم داد یا از آن می گذریم .اما اگر در اندیشه طرفین تفاهم واقعی حاکم باشد دیگر ناجی بودن معنا نخواهد داشت .خواست هر کس خواست دیگری نیز هست .و موجب لذت هر دو .کسانی که می گویند ما از خود می گذریم نمی توانند در ادامه این چنین بمانند بعد از سکس همه چیز تغییر خواهد کرد اگر تفاهم فکری نباشد این ناجی بودن آزار دهنده خواهد بود و ناجی بودن دیگر وجود نخواهد داشت .باید همه کاری کرد برای معشوق اما باید برای هم ساخته شده باشند و تفاهم حقیقی باشد که نیازی به فداشدن نباشد اگر فدا شویم یعنی به لذت نرسیدیم از خواستن برای معشوق و وقتی به لذت نرسیم یعنی در اندیشه از هم دوریم . پس باید یکدیگر را شناخت . نگوییم که همه کار خواهیم کرد که این نوع بینش نتیجه ای در بر نخواهد داشت .باید معشوق را به گونه ای درک کرد که خواست او خواست و لذت ما باشد و اگر نبود یعنی فدا شدن و فدا شدن تبدیل به نارضایتی خواهد شد و از این چنین حرف های ساده لوحانه باید پرهیز کرد و فقط باید اندیشید که این همان نیمه گمشده ماست یا نه اگر نبود در فدا شدن خیلی راحت می شود تشخیص داد که اگر این فدا شدن نقش بازی کند یعنی از اندیشه یکدیگر دوریم که نمی توان لذت برد و باید فدا شد .این چنین عشاق به سر منزل مقصود نخواهند رسید که توهمی از عشق دارند . باید فدای عشق و وجود مقدسش شد نه فدای خواست او که فدا شدن برای خواست او دوامی بعد از سکس نخواهد داشت اگر تفاهم واقعی نباشد .در کل عشق مقوله ای عجیب و پیچیده است و شناخت نوع حقیقی آن نیاز به اندیشه و تیزبینی خاصی دارد .یادمان باشد. و تو نازنینم ای برایم همه کس ای که آنقدر خود را به تو نزدیک می دانم که وجودم با نام تو موجودیت پیدا کرده .عزیزم عشق من از اندیشه می آید .با این احوال خدایا از تو  می خواهم  زیباترینم در عرش کبریا باشد و نذر خواهم کرد تمام زندگی و هستی خود را .خود را فدای یک لبخند تو می کنم عزیزم ای مثل ماه زیبا و ناز .بگو  که دنیای منی بیا در آغوشم بگیر .عاشقتم عزیزم تا همیشه .

 

 

 

نماز صبح به خفتن قضا نخواهد شد اگر تا به سحر با گناه و عشق تو خوش باشم ای زیباترین.