در ابتدا خدا مقدس بود.کم کم مقدس بزرگ شد و خدا را بلعید.گفتند اکنون عشق را مقدس بدانید  اما باز مقدس بزرگ شد تا از مجنون نیز گذشت .اکنون تنها یادگار قداست معشوق است که نشان آن مقدس بزرگ است.

راز مگوي عشق در اين خاک توده اي
حس هزار و يک غزل نا سروده اي
پيشت چه آورم که به صد جلوه گل کني؟
هفتاد رنگ آينه ي نا نموده اي
تو هاي و هوي صد غزلي اي سکوت محض!
گرم شنيدن  تو ام و نا شنو ده اي
آه! اي سکوت! مي رسي امشب به داد من؟!
با من تو يار و ياور ديرينه بوده اي
هر شب تغزلي است مرا با خيال تو
پيش مني و در کلماتم غنوده اي
عمري نمرده سير قيامت نموده ام
اي زندگي !که سخت جزايم نموده اي
اي عمر من!که رفته اي و ماند ه اي به دوش
کم مي شوم از آنچه که بر من فزوده اي!

من نيستم که شعر شما را سروده ام
شعر مجسمي تو که شاعر سروده اي


 

نازنینم میثم برای آنچه در دل دارد به نفس های تو محتاج است .عشق میثم محبتی بی کران است در پای مه ناز بیکرانش .

                              

                          کس به اختیار دل به مهرت نمی دهد          

                         دامی گذاشته ای و  گرفتار  می کنی

 

میثم تو از سلاله ی آلاله های مه نازی .

 سالها قبل که در انجمن نمایش کار تئاتر می کردیم .من هم نقشی داشتم که عاشقانه اون رو هر روز تمرین می کردم .برای یکی از نقش ها نیاز به بازیگر دختر داشتیم .قرار شد از داوطلبین تست گرفته بشه .حدودا چهارده یا پانزده نفر بودند .کارگردان نمایش که از دوستان من بود از من خواست تا در این امتحان شاهد باشم .چند نفر بودیم پایین صحنه و دخترها کنار صحنه بودند تا به نوبت تست بدهند.تو اون جمعیت خانمها دختری بود که بینی بزرگی داشت .لباس هایی که اصلا بهش نمیومد .رنگ روسریش هم اصلا ست نبود .در کل خیلی مناسب به نظر نمی رسید .تو دلم گفتم میون این همه خانم های زیبا و با انگیزه این دختره چه شانسی داره ؟؟؟؟ .خلاصه نوبتش شد و بالا اومد .آخرین نفر بود .وقتی که بازی کرد .وقتی که طنین صداش سالن رو در بر گرفت .وقتی که با حرکت های بدنش اجرایش را تکمیل کرد.وقتی که چهره ی نا زیبایش با اجرایش در هم آمیخت .همه چیز عوض شد .با خودم گفتم چه دختر جذابی .کارگردان که کنارم بود گفت میثم تا حالا دختری به این زیبایی دیدی؟؟؟؟ همه ی گروه کارگردانی تعجب کردند .مجذوب این شخص و اجرای بی نطیرش شدند .و در نهایت انتخاب شد .خاطره ای که آموخت آنچه باید می دانستیم .میثم ایمان دارد که می شود به نتایج عمیقی رسید .چگونه انسان ها به این جذابیت می رسند .باکمالاتشان و شناخت آنان . میثم باز می گوید حرفی تازه از آنچه پنهان است .نیروی جنسی هنگام زاده شدن به مرکز جنسی وارد می شود .وقتی نیرویی را ذخیره می کنید بدن آماده ی رها سازی آن می شود .همه چیز آماده است .اما شما باید بخواهید تا رها شود .رها سازی این نیرو به انسان تسلا و شادمانی همراه با غرور می بخشد اما احساس خوشبختی نمی آید .اگر انسان در مرحله ی رها سازی نخواهد همکاری کند .ساختار رهاسازی بسته می شود .اما باید آگاهانه و با علم به این نیاز و اثراتش رها سازی را متوقف کرد .میثم فاش می سازد وقتی که این انرژی آگاهانه ذخیره می شود .راهی برای خروج نمیابد .از ساختار جنسی فاصله می گیرد و به سمت بالا می رود .و از فشار آن گذرگاه دیگری گشوده خواهد شد.که باعث ایجاد نیرویی مغناطیسی می شود. این نیرو شدت می گیرد و باعث جذابیت فرد خواهد شد .کشش جنسی زیادی خواهد داشت فرد .دیگران چنان جذب این فرد می شوند که نمی دانند ریشه ی این جذابیت کجاست .معشوق می شود این فرد احساس خوشبختی را درک می کنند .بدن در این راه جدید رها سازی ارتعاشاتی پدید می آورد که اگر هوشیار باشد و آگاه لذتی که به انسان دست خواهد داد بیشتر از لذتی که این نیرو توسط ساختار جنسی رها شود . اگر کسانی که این همکاری را نمی کنند به ذهن و تن آگاه باشند دیگر مشکلاتی مثل انحرافات را نخواهیم داشت .اما اگر نا آگاهی باشد یا نیمی از آگاهی باشد از ذهن و تن به بیراهه خواهیم رفت.فحشا و تجاوز و شهوترانی از اثرات نا آگاهی از ذهن و تن است .اگر رها سازی آگاهانه انجام نشود مشکلاتی مانند افسردگی و خودفروشی و عدم اعتماد به نفس پدید می آید .این پدیده ی مغناطیسی خاص وقتی موجودیت میابد که آگاهی از ذهن و تن کامل باشد .اگر حتی چند بار آن رها سازی انجام شود و این فشار کاهش یابد باز از به وجود آمدن این پدیده جلوگیری می شود. میثم فاش می کند این نسخه را برای تنها انسانهایی می توان صادر کرد که انسانهایی خاص و با اراده و آگاه هستند به آنچه در ذهن و فطرتشان می گذرد و اندیشمندانه زندگی می کنند.تنها انسانهای انگشت شماری هستند که این توانایی رهاسازی از بالا را دارند بقیه دچار مشکلات عدیده می شوند که کامل روشن است چیستند.دختری که بسیار زیباست اما از کنار او می گذرید .پسری که بسیار زیباست اما همان لحظه فراموشش می کنید به این دلیل است که زیبایی بدون جذابیت کششی نخواهد داشت . انسان هایی که این جذابیت را دارا هستند به هیچ زیبایی نیاز ندارند و قلب ها را می ربایند.دوستان من .کسانی که با سازو کار جنسی همکاری می کنند از آنجایی که به اعتماد به نفسشان لطمه می خورد که یکی از اثرات آن است نمی توانند به این لذت برسند تا آن فشار را ایجاد نکنند.اما کسانی که این فشار را آگاهانه می پذیرند و رها سازی از ساختار جنسی انجام نمی پذیرد به چنان اعتماد به نفس و جذابیتی می رسند که که قطره ای از اثرات مثبت و بی نظیر آن است .زیرا سکس به خودی خود باعث تخلیه همه ی انرژی ها می شود .سکس انسان را از این رها سازی شرمسار می کند .آنان که رها سازی را انجام نمی دهند باافراد با ارادهو آگاه و خاص تنها می توانند ارتباط برقرار کنند زیرا جذب دارندگان پدیده مغناطیسی مانند خود می شوند .ما جذب کمال برتر می شویم نه پست تر .میثم سکس را برای عوام توصیه می کند زیرا کمتر کسی می تواند به این آگاهی برسد و اگر تنها رها سازی متوقف شود بدون آگاهی دچار مشکلاتی می شویم که در جامعه اثرات آن به کرات مشاهده می شود .کمبود ها .تعارض ها .نیازهای سطحی .عشق های کوتاه .تجاوز و خیانت همه از متاثر از عدم آگاهی است .میثم تنها برای کسانی توصیه می کند که سکس را شناخته اند .آگاهی دارند که کیستند .اگر بارها از سکس لذت برده اید و آن را انجام داده اید چه بهتر بتوانید رها نساختن را درک کنید .کافی است .فشار را به بالا هدایت کنید که تنها انسانهای خاص این توانایی را دارند .تمام تلاش میثم این است که راهی به دنیایی جدید بگشاید دنیایی که عاشقانه انسانها بدون هیچ تعارضی هوس ها را می میرانند و خوشبختی حقیقی را می یابند میثم می گوید که عاشقی انسان را سیراب می کند .کسی که هر روز در پی عشق است عاشق نیست .عاشق به عشق می رسد و آن را ترک نمی گوید .میثم باز خواهد نوشت از اندیشه هایش.

 

بهشت شاعرانه نیست نازنینم .

 سالها قبل در ایران که بودم  یک شب پاییزی در یک کافه در کرج دوستی که در مقابلم نشسته بود گفت میثم چه چشم های قشنگی خدا بهت داده بهش گفتم چون تو فکر می کنی که خدا این چشم ها رو به من داده می گی چقدر قشنگه ضعف هاش رو نمی بینی .اگه فکر کنی که نتیجه تکامل باشه می بینی که می تونست خیلی بهتر باشه می تونست خیلی قشنگتر باشه و ضعف هاش رو می دیدی. تا لحظه خداحافظی دیگه چیزی نگفت و وقتی می رفتم گفت که چقدر متحول شد و هرگز اون شب و اون کافه و حرف من رو فراموش نخواهد کرد. ملاقات اون شب آخرین دیدار ما بود

راه که نه به تعدادمان خدا داریم .

شعرهای عاشقانه بی خطرند

اما

کودتا کرده

شعر من ...

اعتراض دارد 

- به حکومتت -

 به چشمانت

 بانوی من !!!

نمی دونم بعد از مرگم چطور می تونم عاشقانه فدات بشم .فقط بگو بعد از مرگم کجا و چطور  باید نگاهت کرد .

دنیا به عاشقان وفایی وفا نکرد


 

زخمی بزن که عشق فراموشمان شود
بی منت دوای حکیمان  بی محک


 

ما هر دو،دل به یک نمکین عشق داده ایم
زخمی بزن به حرمت این عشق و این نمک


 

من پیش تر به سنگ ستم سر سپرده ام
قابیل من ! عنان کش ازابن جنگ تک به تک


 

هر چند بار گندم من دلربا تر است
آتش زدم به مزرعه ام ...ای دلت خنک!


 

ما خون غیرت فلک رگ بریده ایم
خود پیش تر زدیم به روی زمین بی درخت

غیرت نداشت عشق، که در کوره راه عمر
هر خنده رو نگار، سفالی است پر ترک


 

ابن بار مرغ عشق به دادی نمی رسد؛

افسانه نبود دولت یاران بی کلک ؟؟؟؟؟؟؟؟