بر ابرهای باکره آتش نشانده ای
ای ماه بلند نیمه شب شب پرستها
چرخی بزن به هیئت خورشید و بعد از آن
بسپار ساز روسری ات را به دستها
امشب به رسم خوب غزلهای ناب ناب
من را ببر به سمت جنون سرمستها
خاتون اجازه هست شما را به اسمتان
دعوت کنم به رقص پر از ناز مستها؟؟؟
"رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
هر روز به انسانهایی بر می خورم که می گویند در پی خداوند هستند. هر چه بیشتر آنان را می سنجم بیشتر در می یابم که مشکل آنها نیروی جنسی است و اسارت در آن.
میثم باز می گوید از حقایق.عشق وقتی پدیدار می شود که انسان بتواند از اسارت نیروی جنسی رها شود .تجلی شهوت در نگاه عاشقانه را میثم عشق نمی داند حتی اگر ذره ای از این علاقه را تشکیل دهد .عشقی با شناختی خاص که تنها برای انسانهای فرهیخته اتفاق می افتد از عشق های حقیقی است .عشق عوامانه همان گرایش نیروی جنسی در کناره دیگر نیازهای اجتماعی است .این گرایش جنسی وجود دارد اما در عشق باعث نزول دوست داشتن می شود وقتی که به ارضا آن رسیدید .هرچه کمتر نقش داشته باشد کمتر این نزول انزالی علائق اتفاق می افتد .دوستی که تازه باهاش آشنا شدم مرتب به من زنگ می زد و هر روز می خواست که ملاقاتی داشته باشیم .روزی بهش گفتم هفته یک بار به من زنگ بزن آخه تو به من عادت کردی .ترک عادت تو را آزار خواهد داد .اما اگر عاشق بودی جرات گفتن این ها رو نداشتم .آدم عاشق باید همیشه باشه .وجودش همون حضور هستش .آدم عاشق نمی تونه کنارت نباشه .اون همیشه حس میشه .عشقی حقیقی در عاشق شدن نیست .عشق حقیقی در معشوق واقعی بودن تجلی میکنه .مهم نیست که تو عاشقی مهم اینه که چقدر معشوق هستی .اون وقت میشه گفت عشق رو درک کرده ای . عشق باید آزادانه باشد.مهم نیست که به کجا می روی مهم اینه که آزادی باید باشد تا عشق ها نمایان شوند .گناه را نباید به گردن آزادی انداخت .گناه را باید به گردن اخلاق انداخت .آزادی تنها آنچه که در درون توست نمایان می کند .پاکدامنی و نجابت به این خاطر به بشر نسبت داده شد که مالکیت او را استمداد بخشد برای مالک یا عاشق .و همچنین کالایی باشد با ارزش برای خریدار .و بعد از آن به ارزش های اخلاقی تبدیل شد .حفظ مالکیت معشوق زمینه ی ایجاد نجابت و پاک دامنی بود. وگرنه کدامین گناه ؟؟؟ انسان های جاه طلب احساس گناه را پدید آوردند تا به وسیله ی آن انسانها را تسخیر کنند .آزادی جنسی و رفتار جنسی می تواند به انسان ژرفترین شادمانی را ببخشد .و اگر خرسند باشند انسانها دیگر به دنبال هیچ کسی نیستند تا راه بهشت را نشان آنها بدهد .زیرا آخرت برای انسانها همین دنیایی می شود که خلق کرده اند .و به دنبال شادمانی در بهشت یا چیزهایی فراتر از زندگی نمی روند .انسانها به کج روی نمی روند و زن و مرد دیگری می شوند و نوعی شادمانی را حس می کنند اگر از سکس رها شوند .اگر با این نیرو نجنگیم بلکه با آن آمیزش پیدا کنیم سکس به عشق تبدیل خواهد شد .خود به خود روی می دهد ..میثم باز خواهد گفت از عشق.از حقایق .