عشق رهایی می بخشد اما سکس به سکوت وا می دارد .

                            پنهان بسوز و گرم کن این آه سرد را
                            پنهان کن از زمانه ی بی درد ، درد را


                            رحمی در این جماعت هفتاد رنگ نیست
                            سیلی بزن که سرخ کنی روی زرد را


                            با روزگار بر سر جنگیم بی سلاح
                            مردی کجاست تا ببرد این نبرد را؟


                            اقبال او بلند که افکندمان به خاک!!
                            غلطید تاس ما و یکی برد نرد را


                           چندین خلیل بت شکن آیا کفایت است
                           شهری پر از مجسمه ی دوره گرد را
                                                 رضا شیبانی

نازنینم تو چون ماه می درخشی باز بر خلاف خیال آنان که ماه را توی برکه می کوبند و گمان می کنند ماهی نیست .

دختر ها و پسرها وقتی عشقشان پذیرفته نمی شود کاوش می کنند اما معشوق انتقادی می کند برای نپذیرفتن که هیچ استدلالی را بر نتابد .یعنی او را از نظر جنسی به شما علاقه مند نمی سازد .اگر آنها فریفته ی افرادی کم هوش تر از شما  و همچنین نا لایق بشوند نباید محکومشان کرد به علت سطحی بودن.در اکثر مواقع افراد در روابط به دنبال مشغولیت عقلانی نیستند .اینجاست که گرایش جنسی عشق را فدای خوشبختی می کند. میثم می گوید از عشق و نفرت .از سکس که عملکردی مبهم دارد .مفاهیم دوگونه هستند اول آنها که بی واسطه ی شناخت ما وجود دارند مثل اکسیزن و نیروی جاذبه ی زمین .اگر کشف نمی شدند باز موجودیت داشتند .اما دومین نوع از مفاهیم آنها هستند که اگر درک نشوند اگر شناخته نشوند به وجود نمی آیند .مثل آزادی و عشق .آزادگی به چه معناست .عشق یعنی چی .چرا این شخص ..آیا منطقی نیست که بگوییم ازدواج یعنی انجام دادن هر کار ممکنی برای متنفر شدن از یکدیگر ؟؟؟؟چقدر منطقی است که بگوییم قلم تقدیر به ندرت همراهی آسایش و عشق آتشین را رقم می زند.سکس چه نقشی ایفا می کند از گرایش انسانها به یکدیگر ؟؟؟ آیا می شود گفت که عشق رمانتیک غفلتی اجتناب پذیر از انجام دادن کارهای جدی تر است ؟؟؟؟؟ گرایش های جنسی تاثیر بسزایی در عاشق شدن ایفا می کنند اما بعد از سکس زوج ها خسته می شوند و اندوهگین آیا می شود گفت که عشق بر کسانی سایه می افکند که اگر رابطه ی جنسی نبود مورد تنفر و تحقیر یکدیگر می بودند ؟؟؟؟؟سکس خیلی از پرده ها را می درد .بعد از سکس انسان به آینده می نگرد .و لذت را در فردا می بیند زیرا حال را دیشب به پایان رسانده .بعد از بارها همبستر شدن دیگر از سکس لذت نخواهند برد به مانند سابق . اما خوشبخی تمامی ندارد.انسان را مثل سکس اندوهگین و خسته نمی کند و همیشگی است .اما اگر عشق مطلق باشد .عشق نابود می شود و خوشبختی ما فدای آن .خوشبختی باید با عشق بیاید اگر تردید دارید از عشق رها شوید نه از سعادت .آیا معشوق ما می تواند همان کسی باشد که ما را خوشبخت می کند ؟؟؟ اما چرا در جوامعی که انسانها با عشق ازدواج می کنند طلاق امری است عادی ؟؟؟ رابطه ی عشق و خوشبختی کجاست .عشق آیا می شود تنها نیرنگ باشد . انسانها می کوشند که از طریق دیگری راه کمال را بپیمایند .ما به کسانی گرایش پیدا می کنیم که به دلیل نقص هایشان نقص های ما را بر طرف می کنند .وگرنه هیچ کس کاملا انسان نیست .اغلب کسی که ما را خوشبخت می سازد آن کسی نیست که عاشقش می شویم .زیرا عشق می تواند سیال بودن روح آدمی را نشان دهد .اگر خوشبختی ملاک باشد شاید منطقی باشد که بگوییم بهتر است که عشق را قربانی کنیم .خوشبختی و عشق همیشه بر هم سوار نیستند گاهی در تقابل یکدیگرند .انسانها بعد از سکس نوع عشق ورزیشان متفاوت خواهد بود .ابزارهای قدرتمندی نیاز است تا همچنان شیفته ی یکدیگر بمانند .کمتر می شود همان کسی که عشق ماست همان کسی باشد که ما را خوشبخت می کند  .گرایش های جنسی را نباید دستکم گرفت اگر دایره انتخاب انسان به دلیل مرتبه ی اجتماعی محدود باشد آیا می توان گفت که انتخاب های او نیز محدود می شوند ؟؟؟ میثم معتقد است اگر عشق را فدای خوشبختی کنند افراد کمتر هراسان خواهند شد تا اینکه خوشبختی را فدای عشق کنند .ما نباید از ازدواج افرادی که هرگز نمی توانستند با هم دوست باشند تعجب کنیم .زیرا ممکن است کسی برای عشق مناسب نباشد اما خوشبختی ما را برآورده کند .عشق چیزی نیست مگر جلوه ی آگاهانه ی کشف رابطه ای شهوانی از جانب ضمیر ناخودآگاه انسان البته اغلب .میثم باز خواهد گفت از عشق که مرتبه ای از زوال آدمی شاید باشد .