شاید بالا نروی و سقوط کنی اما سقوطی داشته باش مثل یک سیب شاید اندیشه ای را بیدار کنی .

          برهنه ی برهنه شو نازنینم و در آغوشم بگیر

آب نطلبیده همیشه مراد نیست .گاهی ننوش شاید قربانیت کند .

 در هنگام نبرد چیزی را با خود ببرید که استطاعت باختن آن را داشته باشید . نه چیزی که با از دست دادنش هستی شما به باد می رود ..شیطان به خدا گفت در مقابل بشر سجده نمی کنم تنها تو را لایق سجده می دانم .خدا گفت امر ماست اطاعت کن .شیطان باز گفت حتی اگر فدای این راه شوم چنین نمی کنم .شیطان عاشق خدا بود و یک عاشقی که خود را گرامی می داشت عشقی که از حقارت دور بود و آنچه برای معشوقش می خواست که تنها لایق او باشد .کاری غیر اخلاقی نکرد .وفای به عهد بود و اثبات وفاداری و آنچه تنها در شان معشوق بود را برای دیگری بجا نیاورد .حتی با خواست معشوقش . عشق باید عشقی شیطانی باشد شیطان خود و عقیده اش را فدای عظمت خدا کرد .خداست که باید بنازد به این مخلوقی یگانه .اما انسانها آنقدر حقیرند که شرایط آنان را می سازد انسان ها در شرایط مختلف تغییر خواهند کرد تنها باید دانست که این کلید کجاست .  .پس باید محیط را ساخت انسان همیشه خیانت کار است .هیچ زن و مرد تسخیر ناپذیری در این دنیا نیست حتی آنان که مزدوج هستند .زیرا چنین می کنند آنچه خدا کرد .اگر خدا بخواهد باز به تو خیانت نمی کنم .بگذار شیطان و گمراه شوم .اما آنان که برای رضای خدا چه نمی کنند اخلاق اولین بار توسط خدایشان به گور سپرده شد .بنده نیز اطاعت می کند و با دلائلی به راحتی تن خود را ارزانی می دارند اما شیطان پرستانی مانند من چنین نمی کنند چون برای دیگری بودن را همیشه بد می دانیم حتی اگر فرمان معشوق باشد .خدا برای همه آمده اما برای همه مفید نیست .خدا اگر اخلاق را فدای هدفش نمی کرد شاید هیچ انسانی گمراه نمی شد .میثم با خدا جدل می کند و او را به چالش می کشد .میثمی که دست نیافتنی ترین است و در آغوش هیچ دختری به جز تو آرام نمی گیرد که تنها تو را دست نیافتنی ترین می بیند .نازنینم تو گنج پنهانی بودی عاشقت شدم تا به عالمیان رخ زیبایت را بنمایانم .تا نهان شوی .نازنینم تنها تو را دست نیافتنی ترین می بینم تو را تسخیر ناپذیر می دانم ای برایم همه کس و شیطان وار در مقابل تو سجده می کنم بگذار خدا حسادت کند .شاید که شیطان را بیامرزد برای وفای به عهدش .