تقدیم به دختری که عاشقانه می پرستمش .کسی که همه زندگی منه . 

                      چنین که ریخته ای زلف آتشین بر دوش
                      به دوش توست اگر از کسی گناهی رفت

ای "خویش دخترانه" ی من! کو عروسکت؟
کو لای لای گرم تو با خواب کودکت؟


یادم هنوز مانده غم چشم های نازتو
هنگام کوچ شاپرک از دست کوچکت


یادا سرور سفره ی داغ آغوشمان
بعد از شکستن دل پر درد قلکت


از سهم نگاهت  سیر می شدند
گنجشک های باغچه ی بی مترسکت


لباس سپید داری و حالا که می روی
با خاک سرد...آه!...عروسی مبارکت!!
....
شاعر! هنوز عاشقی و گرم عاشقی

خواب پرنده های جهان باد بادکت

یکی نهاد به سر تاج و دیگری دستار
قضا چنین شد و بر هر سری کلاهی رفت


 به رنگ رستم و یوسف درخششی دارد
اگر به مکر برادر ،کسی به چاهی رفت


 سپاه حسن میارای، ای تن خاکی!
که در وجب وجب خاک ما سپاهی رفت


 به عشوه بیش مرو پیش شیر بی چنگال
بسا غزال که گاهی به تیر آهی رفت


 مگیر بوسه ی پنهان چشم هایم را
خطای کوچکی از بنده ی سیاهی رفت


 نه راه ،بلکه به تعدادمان خدا داریم
سرخداست اگر هر کسی به راهی رفت


 ...دوباره از قلم شاعری غزل جوشید
دوباره در "قلم عشق" اشتباهی رفت


 نگاه "پاک خطا پوش" قلب ما روشن
که هر چه بر سر ما رفت از نگاهی رفت