اگر خداوند سکس را گناه بداند در این دنیا هیچ گناهکاری بزرگتر از خود او نیست .
عشق مادر به فرزند رابطه ای جنسی از نوع روحانی آن است.
باید ایمان آورد که تکامل عشق چیزی نیست جز دگرگونی انرژی جنسی .سکس چون محکوم شده است یک وسواس و یک بیماری و به یک زخم بدل شده. در حالی که اگر طبیعی بودن سکس با تمام وجود احساس نشود انسان نمی تواند کسی را دوست بدارد. اگر می خواهیم نور عشق در زندگی بتابد باید ضدیت با سکس را دور انداخت. دو عاشق با سکس در معبد خدا قرار می گیرند. من ایمان دارم که هر چه بیشتر سکس را بپذیریم از آن آزاد تر خواهیم شد. عدم پذیرش یعنی اسارت در سکس. مردانی که به انسان ها آموختند که با سکس مخالف باشند مسوول وسواس جنسی مردم هستند .این دنیا وقتی از سکس رها می شود که قادر باشیم آن را درک کنیم و راحت در موردش سخن بگوییم با درک کامل سکس می شود به ورای آن رفت. اکثر بیماری های روانی به خاطر سرکوب نیروی جنسی است. در زن ها نیز بیشتر بیماری های روحی به دلیل سرکوب میل جنسی است. اگر آتش سکس را بشناسیم ما را نمی سوزاند بلکه خانه های مارا گرم می کند.حتی غذای مارا .بسیار از دینداران که دوستانم بودند را دیدم که از خدا و دین می گفتند و در خلوت از سکس .به نظر می رسد این نگرش به دین وسواسی از سکس برایشان ساخته که مشکل زا است. یاد آور می شوم بعد از سکس انسان در خود می رود و افسرده می شود زیرا خواسته جنسی جاذبه دیگری را شامل می شود . در لحظه انزال زمان می ایستد ذهن از بین می رود ( من ) ها می شکند لذتی است کوتاه که انسان حاضر است هر مقدار انرژی برای آن از دست بدهد . در این شهوت سکس چیز دیگری است که باید درک شود تا بتوانیم به فراسوی سکس برویم اگر درک نشود در سکس از دنیا خواهیم رفت. کسانی که مخالف آن هستند نمی توانند آن را درک کنند و همیشه خود و دیگران را در سکس اسیر و شهوتران نگاه می دارند. انزال لحظه ای ذهنی است موهبتی الهی که مقدس است .انزال کوتاه است اگر سه ساعت به طول می انجامید انسان ها دیگر سکس را نمی خواستند و از آن رد می شدند که نشان از درک آن است .اما چون کوتاه است بارها انجام می دهند و شاید تا آخر عمر نتوانند آن را درک کنند. اگر پایه های جاذبه ی سکس را دریابیم می توانیم انسان را از آن رها کنیم و بالا ببریم. ادیان با مخالفت با سکس جاذبه ی آن را صدها برابر کردند نه اینکه انسان را از آن رها کرده باشند. اگر دنیا می خواهد از دام جنسیت خلاص شود کودکان باید در خانه ها برهنه باشند چه دختر چه پسر تا با تمام بدن دیگری آشنا شوند تا جاذبه های انحرافی در بزرگسالی برای بدن از بین برود. مردانی که سکس را تجربه نکرده اند یا با بدن زن آشنا نیستند بیشتر اسیر سکس هستند . مردان باید بدانندکه اندام زنانه آنچنان زیبا نیست .حجاب تنها آنرا جذاب تر نشان خواهد داد. سکس باید درک شود تا زندگی بدون اعمال جنسی خلق شود. کسی که با سکس مخالف است هرگز به زندگی بدون سکس نخواهد رسید. ذهن انسان می تواند در شهوت متحول شود و همسر در این هنگام تبدیل به موجودی یگانه می شود اگر شهوت دگرگون شود سکس می تواند عشق بشود .باید نگاهی عمیق داشت به سکس. مردانی که زیاد خودشان را کنترل می کنند خطرناک هستند زیرا آتشفشانی به نام نیروی جنسی در درونشان می جوشد .کسی که سوگند می خورد برای ترک چیزی یعنی آن نیاز در او می جوشد و می خواهد سرکوب شود سوگند خوردن انسان را خطرناک تر می کند زیرا یک روز این فشار خواهد توانست سوگند را بشکند سوگند یعنی انکار چیزی که هست .اگر نبود که سوگند هم نبود .هر آنچه برای در جا نگه داشتن نیاز به تلاش و تقلا باشد نمی تواند روش طبیعی زندگی باشد . یک قدیس که بیشتر خودش را کنترل می کند خطر ناک تر است . چون سوگند تحت فشار درونی روزی استراحت خواهد کرد و می شکند . بی تردید می گویم انسان بودن روزی شروع می شود که دری به جز سکس را بگشاییم. ادیان با مسموم کردن سکس نتوانستند آن را بکشند بلکه سکس را مریض کردند کاش او را می کشتند . دخترها و پسرها از کودکی باید به یکدیگر نزدیک شوند تا بدن ها شناخته شوند این اجتماع افرادی رها از سکس به بلوغ می رساند. حال مقایسه کنید با جوامع دینی. در برهنه بودن است که انسان گناهی مرتکب نمی شود که هیچ چیز برای پنهان کردن ندارد. انسان ها باید برهنه باشند بتوانند یکدیگر را ببینند تا به گناه مرتکب نشوند. آن هنگام که برهنه باشیم و احساس رضایت کنیم به خدا نزدیک تر و عیان خواهد شد انسانیت ما. با ذهنی پاک برهنگی هم معنای والایی دارد. انسان اگر رها شود از شهوت برای همسر خود خدا و الهه می شود. فراگرفتن سکس از منابع اشتباه برای جذابیتی جنونی سکس از آثار محدود کردن انسان است .عشق هر چه بیشتر باشد نیروی جنسی بیشتری نیز به عشق تبدیل خواهد شد. اگر انسان بهره ای از عشق نبرد نیروی جنسی راکد می ماند ذهنیت جنسی بیشتر می شود . سکس نیرویی تخریب گر می شود. رضایتی که با سکس بدست می آید بیشتر از آن با عشق بدست می آید. باید عشق ورزید تا رهایی سکس حاصل شود. افزایش عشق سکس را کاهش می دهد. در سکس ما به خالق از همیشه نزدیکتر هستیم.در آمیزش جنسی فرد با دیگری یگانه می شود. وصال اتفاق می افتد برای لحظاتی.انسانها عشق را درک نخواهند کرد تا زمانی که باورهای غلط از سکس دارند. ندانستن مردم را لامذهب می کند انسان دانا مذهب دارد مذهبی بشری که آسمانی نیست و انسان را منع نمی کند بلکه رها می کند این را مذهب می گویند. اما دانستنی که نتیجه اش لامذهبی باشد ارجح است از جهلی که دینداری می آورد و همه این ها از شناخت سکس زاییده می شوند. در آخر می گویم مسوولیت انحرافات جنسی با کسانی است که راه ادراک حقیقت سکس را مسدود کردند.منتظر نظرهای شما دوستان گرامی هستم.