اقرا باسم ربک الذی عشق 

                                بخوان به نام پروردگارت که عشق را آفرید

آن روز که همه به دنبال چشمان زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش .

نازنینم فقط بغلم کن . در تفکر و اندیشه من را نابغه ای می دانند .نابغه ای که تنها تو توانستی قلبم را از آن خود کنی تمام زیباییم فدای تو زیباترینم .من یک نجیب زاده که تنها به تو ای نجیب زاده دل بسته ام.تنها تو را لایق می دانم و عشق را از تو می پذیرم.پس بخوان به نام نامی عشق تقدیم می کنم به تو ای زیباترین.

مفهوم ناجی بودن از علاقه شدید می آید. عشق مفهومی عجیب و پیچیده است .می گویم برایت از حقیقت ناب .افراد قبل از ازدواج می گویند آنچه تو می خواهی خواهم خواست اما نمی اندیشند اگر این خواسته بر خلاف میل آنان باشد تا کی می توانند بخواهند و لذت ببرند از خواسته معشوق .بعد از سکس بیشتر از هشتاد درصد جذابیت طرفین برای یکدیگر کم خواهد شد از روز اول و تنها آن بیست درصد تفاهمی حقیقی است که می ماند علاقه ی واقعی از اینجا شروع و جوانه می زند و تبدیل خواهد شد این حداقل به صددرصد وابستگی مطلق اگر تفاهم حقیقی باشد . اگر فدا شویم از آن تفاهم بهره نبرده ایم  و به جدایی یا تحمل کردن می رسیم و در این بیست درصد عشق حقیقی فرمان می راند و عشاق معنای عشق حقیقی را در ادامه احساس خواهند کرد عشقشان اگر حقیقی باشد تبدیل به احترام می شود و طوری به هم دل خواهند بست که این بیست درصد جذابیت تبدیل به صد درصد علاقه حقیقی و ماندگار خواهد شد .تصور کنید همدیگر را در تفکر نشناسند و کورکورانه دلباخته باشند از روی کمبود ها و عقده ها بعد از سکس هیچ چیز باقی نخواهد ماند .جذب دیگران خواهند شد زیرا عشقشان اندیشمندانه نبود .من با این تفکر مخالف هستم که طرفین بی چون و چرا خود را ناجی دیگری بدانند .زیرا این خواستن آنچه معشوق می خواهد در اول زندگی زیباست و قابل تحمل اما بعد از گذشت چندی اگر بر خلاف میل ما باشد دیگر از انجامش طفره خواهیم رفت زیرا تفاوتی هست بین ما و لذت او .باید تن به خواست معشوق داد اما طوری که با خواست ما نیز هم مسیر باشد و ما نیز به لذت برسیم اگر این چنین نباشد بعد از گذشت زمان انسان ها نمی توانند فدای دیگری شوند زیرا این فدا شدن و تن به خواست دیگری دادن تبدیل به دلیلی برای عدم تفاهم می شود .باید با معشوق یکی شد به طوری که خود را فدای دیگری نکنند که کوتاه مدت است و بعد از رسیدن و وصال جسمانی اگر لذتی در انجام عملی نباشد به اکراه آن را انجام خواهیم داد یا از آن می گذریم .اما اگر در اندیشه طرفین تفاهم واقعی حاکم باشد دیگر ناجی بودن معنا نخواهد داشت .خواست هر کس خواست دیگری نیز هست .و موجب لذت هر دو .کسانی که می گویند ما از خود می گذریم نمی توانند در ادامه این چنین بمانند بعد از سکس همه چیز تغییر خواهد کرد اگر تفاهم فکری نباشد این ناجی بودن آزار دهنده خواهد بود و ناجی بودن دیگر وجود نخواهد داشت .باید همه کاری کرد برای معشوق اما باید برای هم ساخته شده باشند و تفاهم حقیقی باشد که نیازی به فداشدن نباشد اگر فدا شویم یعنی به لذت نرسیدیم از خواستن برای معشوق و وقتی به لذت نرسیم یعنی در اندیشه از هم دوریم . پس باید یکدیگر را شناخت . نگوییم که همه کار خواهیم کرد که این نوع بینش نتیجه ای در بر نخواهد داشت .باید معشوق را به گونه ای درک کرد که خواست او خواست و لذت ما باشد و اگر نبود یعنی فدا شدن و فدا شدن تبدیل به نارضایتی خواهد شد و از این چنین حرف های ساده لوحانه باید پرهیز کرد و فقط باید اندیشید که این همان نیمه گمشده ماست یا نه اگر نبود در فدا شدن خیلی راحت می شود تشخیص داد که اگر این فدا شدن نقش بازی کند یعنی از اندیشه یکدیگر دوریم که نمی توان لذت برد و باید فدا شد .این چنین عشاق به سر منزل مقصود نخواهند رسید که توهمی از عشق دارند . باید فدای عشق و وجود مقدسش شد نه فدای خواست او که فدا شدن برای خواست او دوامی بعد از سکس نخواهد داشت اگر تفاهم واقعی نباشد .در کل عشق مقوله ای عجیب و پیچیده است و شناخت نوع حقیقی آن نیاز به اندیشه و تیزبینی خاصی دارد .یادمان باشد. و تو نازنینم ای برایم همه کس ای که آنقدر خود را به تو نزدیک می دانم که وجودم با نام تو موجودیت پیدا کرده .عزیزم عشق من از اندیشه می آید .با این احوال خدایا از تو  می خواهم  زیباترینم در عرش کبریا باشد و نذر خواهم کرد تمام زندگی و هستی خود را .خود را فدای یک لبخند تو می کنم عزیزم ای مثل ماه زیبا و ناز .بگو  که دنیای منی بیا در آغوشم بگیر .عاشقتم عزیزم تا همیشه .