سعی کنید آن کسی بشوید که دوست دارید وگرنه باید آن کسی که می شوید را دوست بدارید . نازنینم مهم این نیست که قشنگ باشیم.قشنگ اینه که مهم باشیم. 

آیا ما هستیم که به افعال  هویت می دهیم یا افعال به ما ؟؟؟ جایگاه فرد در اجتماع با چه فاکتورهایی مطلوب به نظر می رسد ؟؟؟؟ آیا این فاکتورها متغیر هستند یا ثابت ؟؟؟؟ آیا ارزش ها نسبی نیستند ؟؟؟؟

ابتدا باید گفت که آزادی انسان تا جایی است که آزادی دیگری از آنجا شروع می شود . روانشناسان می گویند انسانها هنگامی از انجام دادن یک عمل احساس رضایت می کنند که سه شرط را آن عمل پوشش دهد.اول اینکه عقل آن کار را تایید کند .دوم اینکه جامعه آن را تایید کند. و سوم آن کار را انسان به درستی انجام دهد.این سه شرط حد اکثر رضایت را برآورده می کنند .اما اگر تنها دو شرط نیز شامل اعمال شود باز این رضایت به وجود خواهد آمد.مثلا عقل و اجتماع آن را تایید کنند و بس.دوستان من می گفتند جامعه تو را نمی پذیرد با این نوع آرایشی که داری .به آنان گفتم که اول می خواهم اثبات کنم انسان تا چه اندازه آزاد است و دوم اینکه من هستم که به زیرابرو برداشتن هویت میدهم نه او به من . گفتم که من اصلا نیازی به تایید این چنین اجتماعی ندارم .افرادی که دلیلی جز یک مرد نمی تواند این گونه باشد را بیان می کنند و از نظر عقلانی دلائلی ندارند تاییدشان ابدا برایم هیچ ارزشی ندارد. .این مقبولیت برایم جذابیتی ندارد .من جایگاه خود را پیدا خواهم کرد و اصلا دوست ندارم خود را تغییر دهم برای مقبول واقع شدن . مقبولیت در اجتماع نیاز انسان است اما نه به هر قیمت و من به مقبولیت با این اعمال خواهم رسید. من به این کار هویت خواهم داد.اگر جامعه ی ما تغییر کند و مردم ما به افکاری متفاوت مسلح شوند و اخلاق دینداری به حاشیه برود که بزرگترین دلیل برای نفی این کار است باز انجام دادن این کار  بد به شمار خواهد آمد؟؟؟؟؟نگویید در جوامع غربی نیز این اعمال ناپسند است .ابدا در آنجا آزادی افراد تعریف شده است و شخصیت افراد به واسطه پای بندی به آزادی و حقوق دیگران و موفقیت های او سنجیده می شود نه با عملی که تنها اختلاف سلیقه است.جامعه شناسان می گویند در طول تاریخ کفر جوامع ایمان جوامع قبلی بوده است و بر عکس .با این تفاسیر منطقی است که بگوییم ارزش ها نسبی هستند.اما چطور این حس به وجود می آید؟؟؟؟موفقیت افراد در زندگی احترام به حقوق افراد درک متقابل دیگران و ارزش قائل بودن برای خود که نتیجه اش اعتماد به نفس است ابزاری هستند که این احساس امنیت افراد را در مواجه شدن با ما ایجاد می کنند. ما اگر خود را تغییر دهیم به خاطر تایید شدن روحیه ای را ایجاد می کند که از بزرگ شدن انسان از نظر شخصیتی می کاهد .و نشان از عدم اعتماد به نفس است.ما اگر بتوانیم آنگونه که هستیم تایید افراد را بگیریم ارزشمند خواهیم بود و باعث پیشرفت ما می شود.انسان های سست عنصر که خود را همرنگ جماعت می کنند در دوران های مختلف تغییر خواهند کرد . این افراد بیشتر قابل اعتماد هستند یا افرادی که برای اثبات خود و افکارشان می جنگند حتی باعق جامعه ای که در آن زندگی می کنند؟؟؟؟؟؟این طور نیست؟؟؟ عقلانی بودن مهم است نه متفاوت بودن .همیشه پیامبران و اندیشمندان و دانشمندان در ابتدا نفی شدند زیرا متفاوت سخن می گفتند اما تاریخ محکوم شد به پذیرش آنان و اکنون مخالفت با آنان است که نفی می شود. من خود را نه اندیشمند می دانم نه دانشمند.اما دغدغه آزادگی دارم.به دوستانم می گفتم اگر من دروغ نمی گویم به این دلیل نیست که کاری ناپسند است زیرا ممکن است روزی فرا برسد که دیگر دروغ گفتن کاری نیکو باشد. بلکه به این دلیل است که من وقتی بتوانم راست بگویم و تایید شوم و راست بگویم و جایگاهم را در اجتماع بالا ببرم آن هنگام انسانی قوی و موجه هستم .من هنگامی که به اعتقادات خود ببالم و آنگونه باشم که می خواهم و با دلائل عقلانی از آن دفاع کنم انسانی با ثبات و مقتدری را در خود خواهم ساخت وگرنه به هر قیمت دنبال تایید اجتماع بودن کار انسان های ضعیف است کار انسان هایی است که اگر دروغ گفتن خوب باشد آن را انجام می دهند زیرا جامعه می پذیرد.ولو به قیمت نغض حقوق دیگران .ارزشها نسبی هستند باید آنگونه که هستیم باشیم و بمانیم البته کاملا عقلانی.. برای خود ارزش قائل بودن است که احترام دیگران را می آورد. من خود را مبارزی می دانم در راه رسیدن به جامعه ای که انسانها آزادانه در کمال رعایت حقوق دیگران و آرامش بتوانند در نهایت اختلافات سلیقه ای زندگی کنند. اما به خود می بالم که انسانی آزاد هستم و به انسان های آزاد عشق خواهم ورزید.حال اگر بپرسید نظر دوستانم  را سکوت می کنم زیرا شاید تصور کنید انسانی از خود راضی باشم و از بازتاب این تفکر همین را بگویم که به نتایج دلخواهم چه بسا بیشتر دست یافتم.یادمان باشد عاشقان و آزادگان بودند که دنیا را ساختند .منتظر نظرهای شما عزیزان هستم.