در ابتدا خدا مقدس بود.کم کم مقدس بزرگ شد و خدا را بلعید.گفتند اکنون عشق را مقدس بدانید  اما باز مقدس بزرگ شد تا از مجنون نیز گذشت .اکنون تنها یادگار قداست معشوق است که نشان آن مقدس بزرگ است.

راز مگوي عشق در اين خاک توده اي
حس هزار و يک غزل نا سروده اي
پيشت چه آورم که به صد جلوه گل کني؟
هفتاد رنگ آينه ي نا نموده اي
تو هاي و هوي صد غزلي اي سکوت محض!
گرم شنيدن  تو ام و نا شنو ده اي
آه! اي سکوت! مي رسي امشب به داد من؟!
با من تو يار و ياور ديرينه بوده اي
هر شب تغزلي است مرا با خيال تو
پيش مني و در کلماتم غنوده اي
عمري نمرده سير قيامت نموده ام
اي زندگي !که سخت جزايم نموده اي
اي عمر من!که رفته اي و ماند ه اي به دوش
کم مي شوم از آنچه که بر من فزوده اي!

من نيستم که شعر شما را سروده ام
شعر مجسمي تو که شاعر سروده اي