دو چشم هایت دو آوازه ی عدالت پناه که خیره اند به سویی که وعده ی فرداست .
بسیاری تقریبا همه افراد مگر خلاف آن اثبات شود معشوق را دوست دارند چون معشوق خوب است اما باید معشوق را دوست داشت چون خوب معشوق است .اگر خوب معشوق باشد نه اینکه معشوق خوب باشد عشق دیگری به وجود نخواهد آمد .من به عنوان یک محقق مسائل روانشناسی و اجتماعی به حقایقی پی برده ام که با نگاهی آسیب شناسانه برای شما بیان خواهم کرد .ازدواج باید حتما در شرایط استثنایی اتفاق بیافتد یا این طور بگویم که باید نتیجه یک عشق اسطوره ای باشد .اکثر افراد برای کامل تر شدن و رفع نیاز ها ازدواج می کنند و می دانند که این راهیست که باید پیموده شود که این دلیلی است که از حقانیت عشق می کاهد .ما اگر خواهان ازدواج بودیم نشان می دهد که این اتفاقی است که بیشتر از آنکه دلیل داشته باشد علت دارد .یعنی نیاز به یک همدم و نیاز به یک شریک که بشود با او نیاز ها را برطرف کرد که این نشان می دهد این قبیل ازدواج ها فقط برای به تعادل روحی رسیدن است و برای رفع نیاز هاست .بعد از برطرف شدن نیازها افراد چه زن و چه مرد به نقطه می رسند که این موج است که آنها را خواهد برد .عشقشان به ارق یا احترام تبدیل خواهد شد که این نوع در ازدواج های سنتی به کرات قابل مشاهده است .دکتر سهامی فوق تخصص روانشناسی می گوید که همه انتخاب ها اشتباه است اما بعضی از انتخاب ها کمتر اشتباه هستند . و همه افراد بعد از ازدواج به مرحله ای می رسند که پشیمان خواهند شد اما با برخی از این پشیمانی ها می شود ادامه داد با بعضی از پشیمانی ها نمی شود .این نتیجه ازدواجی است که برای نود و نه درصد افراد اتفاق می افتد. ما انسانیم نیاز هایی داریم. به جنس مخالف نیاز داریم اما چرا میگویم نباید برای رفع نیاز ازدواج کرد چون به مرحله ای خواهیم رسید که نیازها به طور نسبی برطرف می شوند و در نتیجه به مانند روز اول با شریک زندگی خود عشقبازی نخواهیم کرد . اگر از عشقی اسطوره ای می گویم به این دلیل است که این چنین عشقی این رفع نیاز دلیلی برای وصال نیست و هدف تنها خواست معشوق است .حتی بعد از این چنین ازدواج های کم نظیر سکس به این خاطر است که معشوق از آن سرخوش شود و بعد خود عاشق .این عشقی است کم نظیر و متعلق به انسان های فرهیخته و خاص که توانسته اند آن را بسازند و عوام یعنی نود و نه درصد افراد از درک آن عاجزند . و نازنینم تو لایق این چنین عشقی عمیق هستی بی تردید.من خود به عشق های امروزی که به ازدواج ختم می شوند اعتقادی ندارم زیرا نمی خواهم خود بعد از ازدواج به مرحله ای برسم که سوار بر موج زندگی زناشویی شوم بلکه می خواهم عاشقانه تا آخر عمر در کنار تو بر امواج فرمان برانیم .نمی خواهم نیازهایمان را به خاطر با هم بودن و به خاطر زندگی مشترک سرکوب کنیم اتفاقی که برای همه می افتد مگر زوج های کم نظیر .ما باید به دیدگاهی برسیم که فقط به خاطر به دست آوردن رضایت معشوق ازدواج کنیم باید به یک نوع خودسازی برسیم که تنها معشوق را ببینیم و به ازدواج طوری نگاه کنیم که به دنبال برطرف کردن نیاز های خود نباشیم تنها به جلب رضایت معشوق بیاندیشیم .اگر به من بگویند بعد از ازدواج هیچ رابطه جنسی با همسر خود نخواهی داشت و رضایت او در این رابطه اش با دیگران است و سهم من تنها در کنار او بودن باشد و این عشقی حقیقی است میپذیرم و من تا آخر عمر به او خیانت نخواهم کرد ولو هیچ وقت به این لذت بهشتی نرسم و این را خیانتی از او نمی بینم و در مقابل این تئوری مسلما تمکین خواهم کرد .زیرا چشمان عاشقش را می خواهم و بس .این تنها یک مثال بود تا به عمق افکارم پی ببرید و بدانید از چه ازدواجی دم میزنم .ما در ازدواج ابدا نباید به رفع نیاز ها بیاندیشیم میدانم افکارم برایتان بسیار بسیار عجیب است اما نمی توانم حقایق موجود را بیان نکنم .بسیاری تقریبا همه افراد مگر خلاف آن اثبات شود معشوق را دوست دارند چون معشوق خوب است اما باید معشوق را دوست داشت چون خوب معشوق است.این نشان میدهد که اگر معشوق خوب باشد اشخاص خوب دیگری می توانند جای معشوق را بگیرند اما اگر خوب معشوق باشد نه اینکه معشوق خوب باشد عشق دیگری به وجود نخواهد آمد. .اکثر افراد به خوبهای زیادی خواهند اندیشید چه زن چه مرد این اتفاقی است که بعد از ازدواج برای نود و نه درصد افراد می افتد ولو اینکه هیچ رابطه ای به وجود نیاید و سرکوب شود من این نوع ازدواج ها را نفی می کنم.و باعث می شود مشکلات کوچک و کدورت های متعددی به وجود آیند .ما در عشق حقیقی با یکدیگر کنار نخواهیم آمد به خاطر زندگی .ما در عشق حقیقی باید به خاطر لذت معشوق همه مسائل را به زیبایی در جهت رضایت او درک کنیم .در اکثر ازدواج ها اگر عدم رضایتی باشد به این خاطر است که برطرف کردن نیاز ملاک بوده و اگر از جنبه رضایت خواه جنسی خواه روحی کوتاهی شود پشیمانی به بار خواهد آمد که ممکن است قابل تحمل یا غیر قابل تحمل باشد .اما در عشق حقیقی این چنین نیست زیرا این کمبود ها وجود ندارند که باعث به وجود آمدن ریشه این مسائل شوند .در اکثر ازدواج ها زوج ها چون ازدواج کرده اند مزدوج خواهند ماند نه به خاطر پیوند حقیقی قلب هایشان .ریشه تمام اختلافات این است که افراد نمی توانند یکدیگر را کاملا راضی نگه دارند و این به این دلیل است که یکدیگر را بر گزیدند چون خوب بودند نه اینکه خوب را در یکدیگر دیده باشند. نازنینم من به دنبال یک تفکری هستم که تا قیامت عشقبازی با زندگی نتیجه آن باشد.تو لایق بهترین ها هستی. اگر از تو می گویم به این خاطر نیست که تو بی نظیر هستی بلکه به این دلیل است که بی نظیر تو هستی .تنها این معشوقه ها به عشقی حقیقی خواهند رسید. در فلسفه غریب چشمان زیبایت غرق شدن تنها هدف من از زندگی است.
به روز مرگ که تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
جنازه ام که بدیدی مگو فراق فراق
مرا وصال ملاقات آن زمان باشد.
+ نوشته شده در ساعت 3 توسط میثم
|