به نام سوداي فهم
نازنينم مي نويسم تا بداني انسان حيوان عاقل نيست بلكه تنها حيواني است كه معقول جلوه مي كند
جنون را پاس خواهم داشت .جنوني كه نقشي اساسي در شكل گيري عقل ايفا مي كند.
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراري كند
بانو تو را مناجات ميكنم و چشم خود را در شراب چشمهايت مي نشانم
نازنينم ميثم از تو مي گويد كه همانند غايتي هستي كمال يافته كه در يك رمان عاشقانه جاي دارد.
نازنينم باز مي نويسم تا به كلام من نزديكتر شوي و ببيني از كجا شروع خواهد شد اين احساس كه مانند
نردباني است كه بعد از بالا رفتن از آن بايد آن را ترك گفت . بايد رها كرد اين روياي سنت شكنانه و چالش
گرانه را . تا تنها موهبتي باشد كه مرگ هم نمي تواند آن را از ما باز پس بگيرد .از ما نخواهد گرفت هر آنچه
افكار ميثم را مشوش كرده در نوعي از شكاكيتي قديس مآبانه .
ميثم مي گويد از تجربه ي فهم آدمي كه اثبات مي كند هر آيين و مذهبي چگونه بر ساختار ميل جنسي
تاثير مي گذارد و تلقي هاي ما را درباره ي برداشت هايمان از شهوت و قدرت حفظ كرده . حفظ مي كند در
صورتي كه ميثم ايمان دارد خداوند اين آدميان نادان مفهومي ناپايدار است . خداوندي كه در هاله اي از سكوت
به نظاره نشسته تا آدمي درگير چرايي هاي جنون آميز را راهي جهنم كند . جهنمي كه چشم پوشي از همه
ي يقين ها و بنيان ها را به دنبال خواهد داشت . اما براي بهشتياني كه نابينايي هاي رواني را در بطن آن يقين
زدايي بهتر درك خواهند كرد حقيقتي ملموس تر است.
نازنينم ميثم براي تو مي نويسد از بحران ها و چالش هاي زمانه .براي نسلي كه از نعمت محدوديت برخوردار
است . نسلي كه غرق در اميال و هوس هاست و پنهان كرده تصوراتي را كه از عشق و معشوق دارد . تصوراتي
كه زاييده ي مادري به نام پورنوگرافي است . نازنينم ميثم مخاطبانش را در افكارش غرق مي كند تا ببينند
هر انديشه ي تازه اي چگونه از بطن سير تحول فكري سر بر آورده.
. نازنينم مي نويسم تا بداني مرزهاي انسانيت و اخلاق براي اين آدميان همواره تغيير كرده و اين تغيير زندان
هاي نفساني را مملو از جمعيت كرده تا هشداري باشد براي آن روز كه جمعيت هاي آدمي مملو زندانهاي
شهواني باشد.
نازنينم ميثم اعتراف مي كند تا دريابي غايت عميق مقصد آغازين را ميثم در مرزهاي انديشه ها و انگيزه هايش
مي پروراند . تا زندگي را در بازتابي از حيات عقلاني متصور شويم . عقلانيتي كه به عشق تو مي نازد و مي
آموزد كه معشوق فاقد پيوستگي است در حالي كه امكان هاي دگرگون شونده در قلمرو اكنون امتداد خواهند
داشت . امتدادي كه براي دلباختگان ميثم مجموعه اي از دغدغه ها را عرضه مي كند در كنار پالايش راه
حقيقت جويانه ي ميثم.
نازنينم بيدار شو و ببين گذشته چيزي نيست كه ناگزير به اكنون بي انجامد بلكه اغلب سنتي مبتذل است كه
در عين آشفتگي پديده ي اكنون را به روح آدمي هديه خواهد داد . نازنينم ميثم و هم قطارهاي سينه چاكش
عريان مي كنند تني را كه عشق بر آن نقش بسته به تمامي و زيبايي . بدن و تني كه سركوب ميل جنسي را
همراه با پيامد هاي نا خواسته دنبال خواهد كرد . پيامد هايي كه اشتياق غوطه ور شدن در آن را افزوده و
لذت حاصل از شكستن اين چهارچوب ها را براي اين مردم نادان بيشتر كرده.
نازنينم مي نوسم تا بياموزي چشم براه آزادي در آينده نبايد بود . گرچه آدميان خداپرست آزادي را در ابراز
بي قيد و شرط احساسات جنسي مي جويند و هيچ . اما تو نازنينم كنار من بمان و به نظاره بنشين تا آگاهانه
روياها و وسوسه ها و شيدايي هاي كوچك را در آغوش بگيري و ايمانت به اين نكته مسلط شود كه هويت هر
فرد از گرايش هاي جنسي او در حريم شخصي سرچشمه مي گيرد.
نازنينم اين آدميان ديندار و خداپرست حقيرانه در مقام معشوق تصميم هاي شهواني را بر عقلاني همواره
ترجيح داده اند . زيرا هر كجا كه ميلي در كار باشد هوس ها پيش از آن بر آن خيمه زده اند و توهمي بيش
نيست سركوب آن ميل پس از دستيابي به آن . هرگز سركوب نخواهد شد بازتاب ناداني مردمان خداپرستي
كه هرگز درك نخواهند كرد فشارهاي اجتماعي چگونه بر بدن هاي زنان و مردان تاثير مي گذارد و با تغيير بنیادین آنها را دچار نارضایتی های عوام مآب می کند .
ميثم در پايان از دشواري تحليل كلام و افكارش عذر مي خواهد از همه ي درياييان . ميثم حرفهاي بسيار
دارد اما ظرفيت زمانه اين مجال را به اين زودي فراهم نخواهد كرد تا ميثم و همفكرانش به بيان آن چه نگفته
اند بپردازند . چالش هايي كه بيانشان خود چالشي بزرگتر خواهد بود.
ارديبهشت