بي روح بود چشمه ي "عمر روان" من
دنيا ربود روح مرا از روان من
مثل درخت هاي خزان خورده سال هاست
خشکيده است حرف دلم بر زبان من
بازيچه ي خزانم و همبازي بهار
افتاده است بازي دنيا به جان من
هم بازي من است جهاني ولي چه سود؟
وقتي که نيست هيچ کسي هم زبان من
يک آسمان پرنده ي وحشي نشسته بود
روزي به روي شانه ي "عشق آشيان" من
دوران عشقبازي من طي شد و... گذشت
من ماندم و شماتت همبازيان من
طفلي جسور بود و چراغ مرا شکست
يادش يخير دلبر ابرو"کمان" من
اي کاش باز کودک خردي شوم که باد
دامن کشان گذر کند از بادبان من
دنياي کودکانگي من بزرگ يود
افسانه بود و داشت حقيقت جهان من
مهتاب را يه جاي چراغ محله مان
هر بار مي گرفت نشانه، کمان من
کم کم که پا گرفتم و قدم بلند شد
کوچک شدند گستره هاي گمان من
پر هاي آرزوي مرا" ابر يخ" شکست
تنگ ست و سرد مثل قفس، آسمان من
تقدير مرد دبدن خورشيد من نبود
بي مشتري نشست ز پا کهکشان من
....
اين شعر عاشقانه به جايي نمي رسد
مثل کلاغ بي هدف داستان من
میثم دریاییان را از اندیشه هایش می آزماید.نازنینم چه زیبا گفتی آنگاه که هنر خار گردد جادو ارجمند می شود.عشق تنها برای انسان های معدودی اتفاق می افتد .کمیاب و نادر است .
مولانا می گوید انسان حیوان عاشق است.
میثم کدام حقیقت را در پس این نگاهت پنهان کرده ای؟
عشق بیشتر از اینکه غذای روح باشد بستنی روح است .میثم می اندیشد و ایمان می آورد تا بفهمد. هزار نکته ها در این کار و بار دلداریست . هر چیز را باید از روی پیامد های آن درک کرد .اگر این نتایج اخلاقی بود آن مفهوم پاک و مقدس است اما اگر عشق ما نتیجه اش ما را اخلاق مدار نکرد ما به بیراهه رفته ایم.و همه ی خیانت ها و تعرض ها و همبستر شدن ها با معشوقی به غیر از همسر را میثم زیباترین گناه و حلال ترین گناه می داند و میثم از آن دفاع می کند . میثم توصیه می کند که برای ازدواج باید بیشتر موانع ایجادکرد .میثم می گوید و باور دارد که به جای مانع تراشی برای طلاق باید برای ازدواج مانع تراشی کرد تا دیگر نیازی به ایجاد موانع برای طلاق نباشد آنگه روابط مستحکم و ناب ناب آشکار می شوند .عشق در نگاه توست و آنگاه تو ابلهانه می پنداری که او همه ی هستی توست.عشق مانند شراب است آنچه در درون انسان است را نمایان می کند و برهنگی فرزند مشروع آن است .دوستی گفت اگر شراب ابن گونه فایده ها دارد چرا خداوند های ما آن را ممنوع کرده اند؟؟ اگر بد است چرا در بهشت آن را وعده می دهند ؟؟؟؟ گفتم دوست عزیز در بهشت همه خوبانند و شراب خوبی ها را آشکارتر می کند اما در زمین خوبی و بدی با هم آمیخته اند .و شراب باعث آشکار تر شدن بدی ها نیز می شود و نباید فراموش کرد که بدی همواره خوبی ها را شکنجه می کند .خوبی سازشکار و مهربان است اما حقیقتی است. مظلوم رابطه ی عاشقانه یک پیام دارد و آن اینکه ما خدا نیستیم و نمی شود خدایش بود و خدایی کرد .وفاداری یک معنی دارد و آن اینکه به گونه ای او را در آغوش بگیریم که دیگر نیازی به دیگران نباشد اگر این در آغوش کشیدن ما را به اقیانوس نرساند باید اجازه داد تا دیگری آغوشش را بگشاید ..ازدواج یا مزدوج شدن کدامین حقیقت را عریان می کند ؟؟؟ حقیقتی که با رسوا شدنش انسان دچار امواجی نا موزون می گردد.ازدواج یعنی به گونه ای زیستن که حاجت و نیازی به دیگران نباشد نه آنکه صرفا دست رد به همه ی دیگری ها داد.اگر نتوانستیم این حاجتمند بودن و نیاز را برآورده کنیم به جرات می توان گفت که رفتن و خیانت و دیگران را در آغوش کشیدن مقدس ترین کار خواهد بود. عشق حقیقی نابود نمی شود .عشق جاودانه است اگر بعد از گذشت زمان اتش آن فروکش کرد بدانید تنها هیجانات جنسی بوده است که با لمس تن او از میان می رود.و کمرنگ می شود .با خود صادق باشیم چقدر اینگونه زیستن و عاشقی کردن بعد از سالها را در اطراف خود دیده ایم .؟؟؟؟؟ آرامشی که بر هم بخورد آرامشی نبوده و همین طور تمام مفاهیمی که ناشی از علاقه هاست.ما می پذیریم دیگری را اما باید یادآور شد که نمی شود اثبات کنیم که همسر تنها معشوق ماست و این رابطه ای پویا است باید آن پویایی را پیش از پیوستن درک کرده باشیم.نه اینکه بی درک حقیقی که کمتر رخ می دهد آن را موجه بسازیم.چه فایده که او را یگانه بدانیم اما در عمل پس از چندی عقب بمانیم از گشودن درهای فکری و غرایض .عشق و ازدواج را باید شناخت به این معنی که ابتدا باید به بلوغی فکری و تئوریک نسبت به اجتماع و مطالبات دست پیدا کرد و بعد بتوان با سازگاری یا عدم هماهنگی در لحظه تجربه کرد آن شراب تلخ را.نباید برای به کمال رسیدن تن به چنین روابطی عاطفی داد .باید ابتدا به کمال رسید ولو حداقلی بعد آن را پذیرفت.نباید راه بر پویایی رابطه بست باید آن عروج و معراج را ساخت.همسر یعنی با کسی تا همیشه بودن اما نباید اجازه داد که این فهم آخر ما باشد از یک شخص .باید اجازه داد این دریا به دریاهای دیگر راهش گشوده شود آنگاه با ماندن به عشق خواهیم رسید نه با بستن درها و فریب خود..وفاداری یک معنی دارد و آن اینکه به گونه ای او را در آغوش بگریم که دیگر نیازی به دیگران نباشد اگر این در آغوش کشیدن ما را به اقیانوس نرساند میثم می گوید که باید اجازه داد تا دیگری آغوشش را بگشاید .شاید خیانت باشد شاید هرزگی باشد شاید ناپاکی باشد اما من آن را از حقوق افراد می دانم و باید عاشقانه پذیرفتپذیرفت آن شب های روشن با دیگری بودن را..عشقی که وعده ی گشودن دروازه های بهشت را می دهد تنها دروازه ی جهنم را می گشاید.زیرا عشق شور و هیجان نیست .حتی عاطفه هم نیست.بلکه ادراکی بسیار عمیق نسبت به این نکته است که یک نفر به نحوی کامل کننده ی توست .این تکامل چقدر ایجاد می شود ؟؟؟ مگر نه اینکه عشق از آغاز خبر دارد اما انجامی نمی شناسد ؟؟؟ مسلما .باید اجازه داد که ازدواج پس از ماه عسل باشد وگرنه بعد از آن دچار این بحرانهایی می شویم که در کنار خود آنها را زندگی می کنیم.خیانت .عدم صداقت و عدم وفاداری .اگر پیش از آن عشق و ماه عسل را با برهنگی ها درک کرد بهترین تصمیم فرزند آن است.نه پیش از آن.کسی که مست عشق است در مسیر هوشیاری چه غفلت ها نمی کند که باعث می شود بعد از مدتی یا دیگری به سراغ ما یباید شاید سرکوب شود اما همین مقدار آبروی ما و عشقمان را غرق غرق می کند.دوستی گفت کسی عاشق دیگری می شود و خود را تا پای جان فدا می کند و زمان او را آگاه می کند که هوسی بیش نبوده .اما کدام سنجش می گوید که این چنین علاقه حقیقی نیست؟؟؟؟ گفتم دوست نازنین عشق عشق است .یک رابطه ی عاطفی نیست بلکه یک حالت است.آن شخص عشقی حقیقی داشت زیرا فدا شدن را اموخته بود .این عشق حقیقت عاشقی است اما او معشوق را گم کرده و این عشق را در پای کسی دیگر می ریزد وگرنه عشق مگر می شود که نابود شود یا کم شود ؟؟؟ شاید عاشق یک درخت شویم و در پای او از صمیم قلب نیاز کنیم .این عشق است اما معشوق را اشتباه گرفته ایم .اگر این ظرافت ها درک شود به بیراهه که نتیجه اش پذیرفتن دیگری به جای معشوق است نخواهیم رفت.اگر او را به خاطر خود او بخواهیم عشقی حقیقیست .اما اگر بدست آوردن او حاجت باشد همان هوس یا گم کردن معشوق است.اما عشق حتی در این موارد که اکثریت دارد نیز عشقی مسلم است. هر چیز را باید از روی پیامد های آن درک کرد .اگر این نتایج اخلاقی بود آن مفهوم پاک و مقدس است اما اگر عشق ما نتیجه اش ما را اخلاق مدار نکرد ما به بیراهه رفته ایم.و همه ی خیانت ها و تعرض ها و همبستر شدن ها با معشوقی به غیر از همسر را میثم واجب الوجود می داند و میثم از آن دفاع می کند .