خیانت یعنی حقیقتی که مظلوم تر از عاشوراست.
حسن مه رویان مجلس گرچه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
اگر ازدواج کردیم باید متعهد شویم و اگر نتوانستیم ابدا هیچ حقی برای اعتراض به سکس همسر با دیگری نداریم .ازدواج یک رابطه ای است با این تشبیه که به مانند کودکی است که به دنیا می آید بزرگ می شود و روزی خواهد مرد ما فقط می توانیم مرگ آن را به تعویق بیندازیم تا مرگ خود.من بر این اعتقاد هستم عشق باید به شناختی ختم شود که نتیجه اش نپرسیدن باشد به این معنا که بدانیم و بخوانیم از چشمان معشوق که چه می خواهد یا از چه چیزی رنجیده است.نباید از او پرسید .در عشق حقیقی باید جواب را در خود پیدا کنیم که اگر نتوانستیم یعنی به شناختی کافی نرسیدیم.ما هستیم که تعیین می کنیم همسر ما چه عکس العملی نشان دهد .ما باید طوری با شناخت نیاز های او را برطرف کنیم که تمایلی در به بدست آوردن نیاز از خارج از خانواده نباشد.در سکس و توجهات زنا شویی این نپرسیدن اهمیت ویژه ای دارد.ما هستیم که با توجهات تعیین می کنیم که همسر ما سوق پیدا کند به دیگری یا نه.اگر این تمایل در او به وجود آمد من بر این اعتقادم که نباید حتی از او پرسید چرا .این چرا را از خود و بی کفایتی خود بپرسیم که نتواستیم او را راضی کنیم.او یقینا بی تقصیر و محق است .مثل هر انسانی حقوقی دارد.من خیانت را به همسر ابدا بد نمی دانم زیرا این رفع نیاز از طرف ما مکفی نبوده و ما گناه کار و مقصر باید شناخته شویم .ریشه هر خیانتی از عدم رضایت است که نوع سکس مورد بحث ماست.هیچ انسان سالمی در شرایط ایده آل تمایلی به سکس با دیگری ندارد حال اگر این تمایل در همسر ما به وجود آمد یا این کار را انجام داد ما مسلما مقصر هستیم و باید همه تقصیر را به گردن بگیریم .ما اگر نتوانیم این شرایط ایده آل را برای همسر خود فراهم کنیم اصلا نباید ازدواج کنیم.اگر ازدواج کردیم باید متعهد شویم و اگر نتوانستیم ابدا هیچ حقی برای اعتراض به سکس همسر با دیگری نداریم .خیانت به همسر را بد نمی دانم زیرا هر انسانی باید از زندگی لذت ببرد و حقوقی دارد که باید به او داد اگر این حقوق داده نشود ما هیچ حق اعتراضی نداریم و باید تنها خود را اصلاح کنیم.ما نباید زمینه خیانت را فراهم کنیم.اگر نتوانستیم باز می گویم به هیچ وجه حق اعتراض نداریم به رابطه همسر با دیگری .همسر نباید اسیر باشد باید عاشقانه با ما باشد نه از روی جبر .من به تمامی کسانی که همسرانی غافل و نالایق دارند توصیه می کنم سکس با دیگری را بدون تعارض انجام دهند.زیرا ما هیچ حقی نداریم یک انسان را در بند نا رضایتی از خود گرفتار کنیم.اگر ازدواجی با تعهد صورت می گیرد باید پای تعهد آن ایستاد .یا ازدواج نکنیم یا اگر ازدواج کردیم باید این حق را برای همسر خود قائل باشیم که تا قیامت در نارضایتی نیاز هایش را سر کوب نکند .این نوعی برده داری است.در هر اموری زمینه خیانت را نباید فراهم کرد اگر نشد عمل خیانت کاملا بلا مانع است.حال بعد از فهمیدن خیانت همسر چه باید کرد؟؟؟فقط خود را اصلاح کنیم و از او بخواهیم تا ما را ببخشد نه این که او را به خیال خود ببخشیم اوست که حق بخشیدن دارد .در آینده بیشتر خواهم گفت.منتظر نظر های شما خواننده گرامی هستم.
معشوق باید دست نیافتی باشد یعنی بعد از گذشت سالها سکس باز به دنبال درک و شناخت او بود این دست نیافتی بودن یعنی شناختی دیگر و شناختی دیگر یعنی احساس تنوع در سکس پس از سالها . وقتی عشق حقیقی به وجود می آید و ازدواجی بر این بنیان اتفاق می افتد ما به شناختی می رسیم که باید در هر لحظه به بهترین صورت ممکن نیاز های همسر را برطرف کنیم.در هر مرحله ای برخوردی متفاوت را می طلبد.شناخت حقیقی که تنها از راه عشق حقیقی امکان پذیر است ابزاری است برای دنیایی که که همسر تمام تنوع های لازم را احساس کند.وقتی ما به دنبال تنوع می گردیم یعنی به یکنواختی رسیدیم .من بر این اعتقادم که از یک نظر معشوق باید دست نیافتی باشد به این معنی که در هر لحظه بتوانیم با تغییرات خوذ زیبایی های دیگری در او ببینیم و در هر لحظه باید به انتظار معشوق بنشیم و با تغییرات معشوق خود را در جایگاهی قرار دهیم که همسر به یکنواختی نرسد هر روز با عشق خود تنوع را ببیند.من معتقدم در عشق به هیچ عنوان دو نفر به یکنواختی نمی رسند و هر روز دنیای زیباتری را خواهند دید .می اندیشند که چه زیباست این عشق .ما به تنوع طلبی نیاز داریم منکر آن نیستم اما باید با شناخت به جایی برسیم که یک بعدی دیدن را کنار بگذاریم و با تغییرات روحی خود و تغییرات روحی معشوق دری به دنیای دیگری بگشاییم.اگر نتوانیم از این دنیا ها پس از سالها درهایی بگشاییم مسلما من خیانت را به دلیل تنوع طلبی ابدا بد نمی دانم.ازدواج یعنی رهایی نه قید و بند محض .ما وقتی واقعا در کنار یک فرد احساس خوشبختی می کنیم که هیچ نیازی را که در جوهر آدمی است را سرکوب نکنیم.تنوع طلبی نیاز انسان است ما ابدا نباید آن را سر کوب کنیم اما باید با عشق معشوق را طوری درک کنیم که بتوانیم در هر لحظه به دنبال شناخت ما باشد و برعکس.این تمایل به شناخت یعنی معشوق باید تنوع طلبی روحش برطرف شود به این معنی که بعد از سالها سکس باز به دنبال لذت او باشیم. اینکه عده ای به تنوع طلبی در رابطه با دیگران می اندیشند از نبود عشق است .که این نبود عشق باعث ساختن یک زندگی تک بعدی می شود .در صورتی که تغییرات آدمی بعد دیگری است باید آن را شناخت با آن تطبیق پیدا کرد.هیچ نیازی نباید سرکوب شود اگر نتوان این نیاز به تنوع طلبی را در چهارچوب خانواده برطرف کرد من از همه این خیانت ها با اقتدار دفاع می کنم.باز می گویم ازدواج یعنی آزادی مطلق نه در بند بودن ما باید با شناخت و درک کامل معشوق از چشمان او به دنیا بنگریم تا بتوانیم این دست نیافتی بودن را به وجود بیاوریم برای همسر.معشوق باید دست نیافتی باشد یعنی بعد از گذشت سالها سکس باز به دنبال درک و شناخت او بود این دست نیافتی بودن یعنی شناختی دیگر و شناختی دیگر یعنی احساس تنوع در سکس پس از سالها .خواننده گرامی منتظر سوال ها و نظر های شما هستم.