شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست .
آنچه ضد ایمان است یاس است نه شک.ایمان یک فرایند تدریجی است.قابل زیاد و کم شدن است.قابل نقصان و آلایش است.نباید وارسی کردن ایمان را منافی با اصل ایمان دانست.ضعف و قوت لازمه ی باز ایمانی است.لازمه ی فدا شدن در راه معشوق است.ایمان رایج آب گل آلود است .مثل برگی بر درختی که با بادی می افتد اما طوفانی که درختی را از جا در می آورد با برگ چه می کند ؟؟؟؟ ایمان چون دریاست.
میثم می گوید از حقایق تا فربه شوند دریاییان .میثم ایمان دارد که وقتی به یقین رسیدی باید به ایمانت شک کنی .ایمان یعنی احتمال دادن که اگر یقین باشد این یقین شک را از انسان می گیرد و درنهایت در صورت متلاطم شدن دریای ایمان انسان به یاس می رسد.اما اگر دروازه ی شک را باز بگذاریم این شک ما را شناور نگه می دارد و می آزماید و ایمانمان را به چالش می کشد.این شک ما را آگاه به احوالمان میکند و ایمان ما را فربه تر می کند.اما یقین چون کوه شاید ثابت باشد اما امواج مطلاطم آن را به زیر خواهند کشید .باید بر اواج بود نه در امواج.ایمان به هدف یعنی چی ؟؟.ایمان به مانند کوبیدن دری است به امید بیرون آمدن سری.ایمان به چیزی ابدا به معنای یقین نیست.ایمان به معنای یک سرمایه گذاری است در کاری به امید سود آن. شاید زیان ببینیم .اما نباید به خاطر ترس از زیان از سرمایه گذاری منصرف شد.ایمان یعنی همین قمار عاشقانه و به امید بیرون آمدن سری .بازنده آن کس است که ترس از زیان او را باز میدارد از این رفتن.ایمان به مانند کوه نیست که انسان را مستحکم نگه دارد.ایمان به هدف چون دریاست.مطلاطم است.گاهی اوج می گیرد و طوفانی می شود گاهی آرام .و در آخر این امواج سرکش به سر منزل ساحل می رسند.زیرا خطر کردن و اعتماد داشتن از قطع و یقین نمره ی بیشتری می گیرد.دریای ایمان یعنی دل بستن و در راهی قدم گذاشتن .یعنی موج های زیبا و دلربا .یعنی بی اختیار دل سپردن.یعنی کم و ضعیف شدن ایمان.اما یادمان باشد که ایمان در صورت کم و زیاد شدن ما را آگاه بر احوالمان می کند و این خود ما را به یک نوع از یقین می رساند که انسان را عاشق تر و دیوانه تر می کند.شاید هم به انکار بینجامد اما همان بهتر که دچار طلاطم شود تا انسان های آگاهی یافته متولد شوند .ایمان اگر با امواج آزموده شد و افزونی یافت ایمان می شود وگرنه کفر آخر بهتر از ایمان اول است.ایمان محبت است .فداشدن در راه معشوق است.دلدادگی است در راه معشوقی که گاهی پیداست و گاهی پنهان .میثم هدفش این هست که از اونچه دریاییان را در بر گرفته بیان بشه .