X
تبلیغات
خدایی که بندگی میکند - آیا خودکشی از شکست عشقی میوه ی یک عشق واقعی است ؟؟؟؟؟
تن عریانت را به کسی نشان بده که روح عریانش را دیده باشی
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود         عشقبازی  تو با  ما  شهره  آفاق  بود.

عشق حقیقی انسان را بیدار خواهد کرد .عشق حقیقی به انسان هدف و ثبات می دهد.ما با عشق باید به خود آگاهی برسیم که در چه جایگاهی ایستاده ایم.هدف از زندگی چیست و چرا این شخص.عشق حقیقی چشمان انسان را باز خواهد کرد.ما باید برای رسیدن به معشوق به ابزار های عقلانی مسلط شویم.احساسات به حاشیه خواهند رفت.کسی که خودکشی می کند یا به مواد مخدر روی می آورد بعد از شکست در عشق نشان این واقعیت است که انسانی کامل و لایق نبوده .زیرا اگر به وصال ختم می شد باز مسائل دیگری می توانستند باعث این چنین عکس العمل هایی شوند.دورکیم روانشناسی است که کتابی در مورد خودکشی نوشته است می گوید انسان ها در  خودکشی مقصر نیستند این شرایط است که انسان را سوق می دهد و انسان عملا در لحظه ای که این تصمیم را می گیرد هیچ اختیاری ندارد و شرایط و مشکلات غلبه می کنند بر اراده فرد. خودکشی حتی در خصوصی ترین شکل آن پدیده ای است اجتماعی. و هنگامی که همبستگی فرد با اجتماع و معشوق از تعادل خارج شود خودکشی را به دنبال خواهد آورد.فرد در چنین ساختاری خود را بدون اراده می بیند..نیرویی که تعیین کننده خودکشی است نیرویی روانشناختی نیست بلکه نیرویی اجتماعی است. انسان ها در خودکشی عملا فقط به رهایی خود می اندیشند.من می خواهم فقط به عشق بپردازم .خود خواهی انسان است که باعث چنین عملی می شود . آمادگی افراد برای پذیرش زندگی مشترک میوه اش استقامت و چاره اندیشی در مقابل این چنین مصائب است.نه خودکشی که نشان از عدم آمادگی افراد در برابر یک عشق و زندگی مشترک است با آن مصائب.کسی که به شناخت حقیقی از عشق و زندگی رسیده است  شکست عشقی را به مانند مسئله ای می بیند که یک مرحله از زندگی است و باید به زیبایی با آن برخورد کند و با تصمیمی عاقلانه حقانیت خود را به معشوق اثبات کند.من اعتقاد دارم بعد از شکست در عشق باید به گونه ای اندیشید که این مسیری است در راه اثبات عشق.انسان ضعیف وقتی به چنین مشکلی بر می خورد به جای اینکه به راهی بیاندیشد که نشان کمالات او باشد چنین عملی از او سر می زند .همچنین نشان از هوس در این علاقه است نه عشق .چنین افرادی اگر به وصال برسند در بقیه مشکلات نیز قدرت تصمیم گیری نخواهند داشت .تصور کنید چنین فردی به یک ور شکستگی برسد چگونه می تواند در مقابل مشکلات امنیت معشوق را تامین کند.چگونه می تواند درک درستی از زندگی زناشویی داشته باشد که معشوق در کنار او تمام نیاز هایش را برطرف کند.مسلما کسی که خود کشی می کند در مرحله اول بی کفایتی خود را به معشوق اثبات کرده است.باید بعد از شکست در مسیری قدم بگذاریم که توانایی ها و حقیقت عشق خود را به معشوق اثبات کنیم .بعد از خودکشی معشوق اگر بصیرت داشته باشد این را به حساب عشق نخواهد گذاشت و میگوید آفرین بر من که تمکین نکردم در مقابل چنین انسانی ضعیف که نتوانست در چنین مرحله ای تصمیمی درست بگیرد .برای چنین افرادی رسیدن مثل آبی بر آتش است.و معشوق یک قربانی هوسی می شود که از عشق دور است.باید به گونه ای اندیشید که این شکست مسیری باشد در راه کمال و یک زندگی سعادتمندانه . برخورد صحیح ما و تصمیمی که به موفقیت بیش از پیش ختم شود اثبات خواهد کرد که آیا لایق این عشق بودیم یا نه.خودکشی فقط تاییدی بر تصمیم صحیح معشوق است.که ما توانایی یک زندگی با آن مسائل و مشکلات را نداشتیم.تایید این است که نتوانستیم فکر خود را باز کنیم. و همچنین خودکشی اثبات میکند که ما هرگز نمی توانستیم دنیایی زیبا برای معشوق بسازیم زیرا بصیرت لازم و کافی را نداشته ایم .باید اندیشید که چرا و چگونه شد و بعد از این باید چه کرد که تاییدی بر عشق ما باشد نه ضعف ما. در عشق حقیقی دوری از معشوق مرحله ای از اثبات عشق و شخصیت و توانایی ها و انسانیت ماست .در چنین عشقی انسان عشقبازی خواهد کرد نه خودکشی .در چنین عشقی حقیقی باید به گونه ای زندگی کرد که خود را انسانی موجه بشناسانیم و تصمیم صحیح ما در این مورد نشان از شخصیت و کمالات ماست.نشان این است که گرچه حاصل فراق است اما اگر وصال بود ما توانایی نشاندن معشوق بر عرش کبریا را داشتیم .و همچنین اثبات میکند می توانستیم یک زندگی آرمانی که از آن دم می زدیم را برای معشوق بسازیم.نشان از انسانی مدبر و لایق است که از این شکست به عنوان پلی استفاده می کند که او را به معشوق بشناساند و حقانیتش را اثبات کند.بی تردید کسی که خود کشی میکند یا رو به سمت مواد مخدر می آورد انسانی بوده است که لایق معشوق نبوده است فردی است که نمی تواند در مقابل مشکلات بایستد .فردی است که هوسش را اثبات کرده فردی است که به خودآگاهی نرسیده  است کسی است که درک درستی از عشق و معشوق ندارد کسی است که ابدا لایق یک زندگی مشترک نبوده است. که اگر عشق بود او را بالا می برد نه در زیر خاک.عشق حقیقی انسان را آزاد خواهد کرد و او را بالا می برد چنین رفتار هایی نشان از نبود عشق و خودخواهی افراد است.باز میگویم آمادگی افراد برای پذیرش زندگی مشترک میوه اش استقامت و چاره اندیشی در مقابل این چنین مصائب است.نه خودکشی که نشان از عدم آمادگی افراد در برابر یک عشق و زندگی مشترک است با آن مصائب.باید با پشتکار خود را بسازیم به نحوی که معشوق به خود ببالد که این چنین انسانی فرهیخته عاشق او بود.نه انسانی سست عنصر.باید بالا رفت تا تاثیر معشوق را به او شناساند .اگر به بیراهه برویم در هر مورد بعد از شکست عشقی نشان از عدم وجود انسانی کامل و نبود عشق حقیقی است و نه گفتن معشوق را عملی کاملا صحیح اثبات میکند.عاشقانه و وفادارانه به عشق او باید بالید و انتظار هرچند ابدی باید نتیجه اش رضایت معشوق از جایگاه ما باشد .هرچند که او در کنار دیگری باشد. اگر به جایگاهی نرسیم که رضایت جامعه و معشوق در آن باشد به جرات می گویم که ما لایق نبودیم و معشوق بحق از عشق ما گذشته است .به امید وصال برای تمامی عشاق عالم .دوستان عزیز منتظر نظر های شما هستم .

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط میثم   |